سردرد!

ماشین که ایستاد از شیشه ی عقب نگاه کردم، روز آسفالت خیابون افتاده بود بی حرکت ...

 

-خانوم ... خانوم بلند شید ... خانوم بلند شید

 

چشماش باز بود، اما هیچ واکنشی نداشت...

 

-بابا چند نفر بلندش کنند خودم زدم خودم هم می برمش

 

بالاخره بعد از اینکه چند نفر استخاره هاشون رو کردن، بغلش کردن و گذاشتنش عقب ماشین، فقط داد می زدم خواهشا یکی باهام بیاد، نمی دونم کی بود اما مرام گذاشت و اومد کنار دستم

 

-حالش خوبه!

-- نه خوبه، داره به هوش میاد

-ببین! امید واری الکی به من نده، اگه مرده بگو مرده!!!

-- نه بابا! چه دروغی دارم بهت بگم

 

بیمارستان، من توی شوک بودم، خود طرف که انگار یه بطری فول خورده بود!

 

- کی زده؟

--من زدم،

-زنگ بزن ۱۱۰ بیان

-- بابا!

 سلام، لطف کن گواهینامه و مدارک ماشین رو بردار بیار بیمارستان، یه تصادف کوچولو! کردم.

 

پذیرش، عکس، بردن ماشین به پارکینگ، دنبال خانوادش گشتن،...

 

-دکتر حالش خوبه، درصد خطر چقدره؟

--فعلا که دیس اورینس، شش ساعتی باید تحت نظر باشه، مشکل خاصی نیست، نگران نباشید

 

....

 

ساعت ده و نیم شب؛

- اوضاع جسمی و ذهنی خوبی داره، نگران نباشید، خطر رفع شده ...

اما اگه فردا صبح ...