چند هفته ای می شه که از نظر روحی و روانی اصلا حال و روز خوشی ندارم. چند روزی اینجام (uni) در شرایطی بد و بعد برای یکی دو روزی می رم گلپایگان. سعی می کنم با بچه ها باشم انرژی بگیرم و رفرش برگردم - هرچند که نمیشه - اما با بازگشت همه چیز به همون بدی که می تونه باشه دوباره تکرار می شه.
ذهنم قفل شده
به جز موضوع اصلی که ذهنمو به خودش مشغول کرده به هیچ چیزه دیگه نمیتونم فکر کنم بهتر بگم روی هیچ واژه یا جمله ی دیگه ای تمرکز و نتیجه گیری نمیتونم داشته باشم. با هزار تلاش چند زمانی به سمت درس یا یک مطلب دیگه خودم رو منحرف می کنم اما دوباره و دوباره
به دوباره ها بگو نه!...
شرایط محیط تفرش و دانشگاه وحشتناک شده، مثل یک قفس، کاملا بسته
هر لحظه رو میشمرم که زودتر ازش خارج بشم. نمی دونم شاید من بد شدم که همه چی رو به تنها موضوع ذهنم ربط می دم اما به حقیقت نمی شه
شوربختانه همه چیر مدام در حال آپدیت شدنه/ (نمی دونم چرا اسلش گذاشتم!)
سرگرمی؟!!!
بیست و احد که دارم و هزار و یک بدبختی دیگه پیش زمینه ی کاری زبان و ...
می گم به نجومم سیاستم کتابم و سرگرمیای دیگم برسم؟ چطوره؟
سرمای امسال که انگار باهام سر جنگ داره انگاه مثل یک همزاد می خواد لحظه به لحظه باهام زندگی کنه و این کارو هم تا الان کرده - حتی توی گرمای تابستون!- یه همراه رنج آور
برای همین نجوم که فعلا هیچی
کتاب؟ من میگم ذهنم قفله بیام کتاب بخونم؟ اونم کتاب های دور و بر من هر کدومشون رو چند صفحه ای خوندم و بعد ...
نه جون من به اسما نگاه کن
لیبرالیسم غرب - غروب بت ها (نیچه) - روانشناسی روابط انسانی - جامعه شناسی نخبه کشی ...
نمی خوام کلاس بزارم اما همین نا شکیبایی من لذت کتاب خوندن رو که از کوچیکی باهام بوده داره ازم می گیره می ترسم اصلا باعث بشه که کنارش بزارم
سیاست این یکی که دیگه شاهکاره تو این اوضاع قمر در عقرب بگی " آ " به جرم تشویش اذهان می گیرن میبرنت اونجا که سه وعده غذاییت سوپه مارمولکه
جدای از شوخی چند وقت پیش تنها مشکلتم با جامعه ی اطرافم سر مسئله ی آزادی بود آدم هایی که با رفتارهای پست و فایده گرایانشون که به انواع مختلف توجیه رو به اون وصله میکردن من رو از اونچه که می خواستم و حق من بود جدا میکردن و البته نا امید و نا امید تر و همین باعث شد که ازشو ن جدا بشم برای غریبه شدن
اما الان آنچنان داره به وجوه مختلف زندگیم فشار میاره که دیگه احساسم به تنفر تبدیل شده
جامعه ای با ارزش های پوچ روابط کثیف و آدم های نقابدار
خلاصه اوضاع بده بده بده ! حداقل امید دارم این یک هفته هم تموم بشه تا شاید بتونم توی تعطیلات عید چیزهایی رو بهتر و فکری به حال من ایزد کنم
یه ردیف نرده
یه ردیف کوه
یه ردیف ابر
سره کلاس مقاومت مصالح هستم - یکی یه سیب بده بهم بزارم توی حلقه این استاد!



