همه ی ما همیشه و تقریبا به صورت پیوسته این واژه رو شنیدیم : "امید". اکثرا با شنیدن اون احساس خوبی بهمون دست میده. چرا که در نهایت خواهان رسیدن به آن امید خویش هستیم.
اگر از مطلق اندیشی خودداری کرده و نگاهی کلی به مفاهیم گوناگون بیاندازیم در کنار وجوه مثبت هر مسئله می توانیم به جستجوی نکات و موارد منفی آن هم بپردازیم. مفهوم امید نیز از این قاعده جدا نیست. امید در وجه مثبت آن به رشد و تعالی و شکوفایی در زندگی انسان می انجامد و در بعد واهی و منفی آن به فنا کردن خود و دیگران.( هرچند نسبت به رشد و شکوفایی زندگی در مبحثی جداگانه انتقاداتی را وارد می دونم).
پس حرکت به سوی جهان تخیلی امید های واهی هدر دادن خویش است برای هیچ و پوچ. بی آنکه ذره ای به مقصد و مقصود نزدیک شده باشی- همین جا از کلیه کسانی که اعتقاد به جانفشانی در راه اعتقاد و مسلک خویش در هر شرایطی دارند به شدت عذر می خوام-.
مثالی بزنیم : من به عنوان یک فعال دانشجوییی امید بسیاری (هرچند واهی و خیالی) به نابودی نظام استبداد دارم. و این امید الهام بخش و انگیزه بخش من خواهد بود برای تلاش در این جهت به منظور دست یافتن به گوشه ای از اعتقادات راسخ خویش از جمله مهمترین آنها آزادی.حال برای این اعتقاد چنان رفتن که نه از من نشان ماند و نه از اندیشه ی من؛ به نظر شما این حماقت نیست؟
در این جاست که پای واقعیت ها به میان می آید. واقعیت های جامعه ؛ واقعیت های زندگی ؛ واقعیت های جهان.
برای گریز از امید های موهومی و در امان ماندن از اثرات منفی آنها راه؛ راه واقع بینی و واقع اندیشی است. تحلیل ذهنی آنچه که می گذرد و خواهد گذشت و نتیجه گیری بر اساس این واقعیت ها.امر بسیار مهم در این مطلب واقع بینی صرف است به عبارت دیگر تحلیل واقعیت ها جدای از ارزش های مطرحی برای فرد.به عنوان نمونه واقع اندیشی در جامعه ی امروز ایران و با شرایط و احوال حاکم بر آن یعنی زندگی حیوانی.رسیدن به خورد و خواب و لذت آغوش؛ نه این است؟
دوستی اعتقاد داشت آنچه که تو به آن می اندیشی واقع بینی رادیکال است که در نهایت به نیهلیسم ختم می شود.هر چند برای نیهلیسم به عنوان یک اعتقاد تئوریک و نه اعتقاد عملی احترام خاصی قائل هستم اما به این صورت نیز حاضر به پایین آوردن ارزش آن نیستم. و در نهایت در پاسخی کلی به موارد بالا شنیدم که " کاهش دهنده ی ارزش واقع بینی نباشم؛ آنچه که در اطراف ما می گذرد عافیت طلبی است".
بحث بالا عاملی اصلی بود برای نگارش این سطور.
مشکل اکثریت ما در این زمینه اختلاط واقعیات و ارزش هاست. هرگاه بتوانیم این دو مقوله را جدای از یکدیگر بررسی کنیم آنگاه تحلیل بسیاری از رفتارهای مردم ساکن در جامعه ی اطراف ما قابل درک خواهد بود.
اما :
۱-واقع بینی صرفا یک ابزار است؛ ابزاری برای شناخت و احیانا کمک به نتیجه گیری. یک ابزار داتا از ارزش خاصی - چه خوب و چه بد - برخوردار نیست. وجود آن سودمند است اما تنها سودمند در جهت هدف مورد استفاده.انتقاد هم در جهت تخریب است و هم در جهت اصلاح. به قول نیچه تمامی ابزار معرفت تنها برای تجرید و ساده سازی جهان اطراف ما به کار می روند و در این جهت سودمندند وگرنه هیچ کدام اثبات کننده حقیقتی نیستند.
۲-ارزش دادن به ابزاری چون واقع بینی در واقع خلط واقعیت و ارزش است؛
همه ی ما انسانیم و در اصل یک حیوان.
همه ی ما می توانیم چون حیوانات زندگی کنیم - که مشخصه ی اصلی جسمی ماست-
همه ما می توانیم به ویژگی های فصل کننده خود از حیوانات اهمیت و بها دهیم
همه ی ما ...
این ها واقعیت ها هستند جدای از ارزش گذاری برروی آنها. اینکه زندگی حیوانی بد است یا خوب. اینکه ارزش دادن به جداکننده های ما خوب است یا بد در حیطه ارزش گذاری شخصی ما قرار خواهد گرفت. نه من و نه هیچ قدرت دیگری با هر میزان قداست حق انجام این انتخاب را برای فردی ندارد.
قداست دادن به واقع بینی در واقع سوق دادن آن به جاده ی ارزش گذاری شخصی ماست که نه تنها جدایی ما را از جهان واقعیت های اصیل سبب شده بلکه عامل تنش های بسیاری خواهد بود.
۳- آری؛ آنچه که در اطراف ما می گذرد راحت طلبی است نگرش که بر اساس واقعیت های اطراف ما کاملا امری پذیرفتی است.حال آنکه این شیوه به مذاق ارزش گذاری امثال ما بر روی زندگی خوش نمی آید امری است جبری که باید پذیرای آن باشیم. باید آن را قبول کرد که ارزش های مردم جامعه ی اطراف ما با ارزش های ما تفاوت دارد هرچند که بتوان ارزش های والاتری - از نظر ما- را برای زندگی تعریف کرد.
این جامعه با واقع بینی خاص خود راحت طلبی را در این نوع از زندگی دیده است. اولویت ارزشی او آزادی عدالت و .. نیست.این جامعه به مادیات و جسمیات بها می دهد. باید به آن احترام گذاشت. هرچند که هیچ گاه نباید از تلاش در جهت حصول به ارزش های دیگر زندگی خودداری کرد. جامعه باید در نهایت به سمت ارزش های برتر و والاتر سوق داده شود.
۴- این مردم در چنین شرایطی با در نظر گرفتن چنان واقعیت هایی با این ارزش ها راحتی را برای خود فراهم کرده اند ـ درست که از نظر ما خیالیست- من و تو نیز در جامعه ای آزاد و عدالت محور به جستجوی آن هستیم. لذا اگر عافیت طلبی اینان مذموم است راحت طلبی من و تو نیز نا پسند چرا که در جامعه ای هستیم که همگام با ارزش های ما شکل گرفته و واقعیت های آن جامعه آن راحتی را برای ما به ارمغان آورده است.
و در پایان :
امید امری است بسیار عالی و قابل تامل بسیار تر.هیچ کس منکر جنبه های مثبت آن نیست و نخواهد بود. لازمه ی یک زندگی است و نیروی محرکه ای در جهت بنیان دادن به ارزش ها در زندگی شخصی. اما برای زیستن در کنار آن باید آن را با واقعیت ها مخلوط کرد تا از جنبه های منفی آن کاست.



